خرید بک لینک

نامش برف بود
تن اش، برفی
قلب اش از برف
و تپش اش
صدای چکیدن برف
بر بام های کاهگلی ..
و من او را
چون شاخه ای که زیر بهمن شکسته باشد
دوست می داشتم

از: بیژن الهی

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 13:23

تنهایی.....!
لعنت به تنهایی که همه چیز را از آدم میگرد.حتی آنهایی را که روزگاری فکر میکردی جانشان به جانت بسته است.
رمان تا آسمان-aseman64

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 20:33

دلم گرفته است. حتی برای از دست دادن. از دست دادن خودم برای کسی که نیست و من دلم میخواست که باشد. باشد و ببینم که مرا از دست میدهد. بعد بگردد و از زیر سنگ هم که شده پیدایم کند. ببوسدم و شبیه تکه برکتی روی چشمهایش بگذاردم.دلم گرفته است برای حال گند غروبهای جمعه ام. برای شب های تمام نشدنی پائیز.حتی برای دل سپردن به متن موسیقی های مبتذل کوچه بازاری.دلم گرفته برای نبودنت. ممنون برای جای خالی شانه هایت در حجم حجیم گریه های شبانه ام.ممنون برای خوره ی خیالت که مازوخیزم وار می افتد به جان سلول به سلول قلبم.برای تلاش مزبوحانه ی مغزم در فراموش کردن خاطره ی نگاهت.برای از یاد نبردن خطوط کف دستهایت.از تو ممنونم .برای آرامشی که بعد گریه هایم حتی نصیبم نکردی.

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 8:09

اغلب ویا بیشتر ما آدما حسرت روزای بچگیمونو میخوریم. همیشه هم به بچه هامون میگیم از روزای بچگیتون استفاده کنین و قدر شو بدونین. اما من بچه گی خیلی خوبی نداشتم. یعنی خاطره ی شیرین و به یاد موندنی نیست که حسرت بخورم به خاطرش و بگم ای کاش بر میگشتم به اون دوران.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 8:09

-منصفانه نیست یکبار زندگی کردن.،وقتیکه اینقدر دیر پیدات کردم.مگه چند سال قراره عمر کنم که سی وچهارسالش بدون تو گذشت...بدون لبخندت...بدون عطرت...بدون صدات؟
قسمتهایی از رمان "تا آسمان"

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 8:09


....قصه ی ما آدمها،قصه ی همین ماهی های کوچک است.

تمام دریا را هم که داشته باشند باز یک روزی یک جایی خسته میشوند.
عشق مالکیت نیست. عاشق واقعی کسیست که حتی به قدر تنگش عاشقانه شنا کردن را بلد باشد.
رمان "تا آسمان"

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 8:09

توی شریعت من بوسیدن تو ،توی خواب از واجباته و بیدارکردنت از مستحبات
Aseman64

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 8:09

حالا که مال منی...بیا و ضرب از کار افتاده ی قلب مرده ام باش. حالا که رویای داشتن تواز کناره های رویایم رخنه کرده ....بیا و دلخوشم کن به جاودانگی ات....بیا و مرا بمیران میان چشمهایت....دفنم کن درون سینه ات وجان الکنم را ترانه کن. از من به من بگو . رهایم کن وبازی ناتمام انگشتانم را روی مسیرهای محال تنت از بر کن .من این خواستنت را جز قالب مردانگی ام به هیچ نشانی سرازیر نمیکنم. میدانی....خواستن تو مجال نفس تازه کردنی حتی نمیدهد....مجال نفس بریدن هم....اما با تمام اینها درد تو عجیب بر جان خسته ام خوش نشسته....عجیب. رمان تا آسمان-aseman64

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 8:09

آن روزها خوش بودیم. آن روزها که از هر بیست و چهار ساعت ،بیست و چهار بار میدیدمت ونمیدانستم که قرار است از آخرین باری که دیدمت ،چهار سال بگذرد.
آن روزها خوش بودیم.آنقدر که می آمدی و برای تنها عروسکم پدر میشدی و برای من تمام دنیا.
آن روزها خوش بودیم.آنقدر که غصه هایم را میان سینه ات پچ پچ میکردم و نمی دانستم که قرار است شبی غصه هایم را با قرص های آرامبخش فریاد کنم.
آن روزها خوش بودیم.....
Aseman64

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 8:09

پرده هارا کنار بزن.برمن بتاب.برمن که فرو میریزم همچون بهمن سرد تنهایی. برمن بتاب خورشیدوار وآبم کن.بگذار جاری شوم و برویم هر بهار میان دستهایت . در این خواستن بی مقدمه.در این روزهای طلایی داغ که آغشته اند به عطر تن تو،به انتظار بهارم.درست اول فروردین. که قرار است برفهارا کنار بزنی. بیایی و برای من زندگی را برویانی.بیایی ومرا به آفتاب...مرا به آسمان دلت برسانی وته دلم گرم باشد به ماندنت.وبدانی که دلم همیشه برایت تنگ است.همیشه حتی آن لحظه که در آغوشم نفس می کشی. تا بهار فرصت زیادی نمانده اما هر روز برای آمدنت دعا می کنم.هر روز این زمستان سخت را نذر بودنت می کنم. میان تارو پود این زندگی که سخت مدیون سخاوت دستهای توست.توئی که جز خودت نمیداند که چقدر برایت کم گذاشته ام.توئی که در درون من سقوط کردی.توئی که سرزمین مادری ام شدی.حالا که روبه رویم نشسته ای با آن چشمهای روشن کودکانه. حالا که بیشتر از همیشه کنارمی ،بیا وجاده های تنم را قدم بزن...چونان کوهی سر کشیده بر آسمانم....بیا و قله های تنم را فتح کن. Aseman64

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 8:09

دارم به عشقی اعتراف میکنم که از حقیقت فراتر میرود.

برچسب: نویسنده: فاطمه توکلی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 8:09

صفحه بندی